وحدت وجود
اما موضوع این نیست ، بلکه مقصود این است که وجودحقیقی و بسیط است که حقیقت تمام موجودات است ، از جنبه وجود نه از جنبه تعیین شخصی و بر عکس آن صادق نیست ؛زیرا وجود آنان اثر و ظهوری از وجود اوست و سایه او هستند ؛ بلکه تمام موجودات مانند سرابی هستند که آب پنداشته میشوند .
عقاید در کیفیت وحدت وجود مختلف است و اختلاف در آن بعلت اختلاف شهود سالکین است . بعضی صفات لطیفه را مشاهده کرده اند و همراه آن حق را که بر تمام موجودات محیط است و هیچ موجودی را جدااز وجود وی نمی بینند . بعضی جبروت حق و عظمت اورا دیده اند و جلال او و صفت قهار را ، و هیچ موجودی را در برابر جبروت و عظمت او نمی بیند .
برخی از این مقام بالاتر میروند و مجذوب می شوند ،به شکلی که اصلاً بغیر از او چیزی را موجود نمی بینند مگر با وهم و خیال و مانند شخص احول. چنین شخصی میگویدوجود موجودات چیزی نیستند مگر وهم صرف و ساخته خیال ما .
بیانهای دیگری نیز در این مورد وجود دارد که بستگی به اختلاف مکاشفات و مشاهدات دارد که بعد از ظهور این مشاهدات و بیان آن در زمان نوشتن رخ می دهد ،که هرکدام از فلاسفه اشراقی یکی از آنان را گرفته و بیان کرده است . در گفتار تنوع بسیار است ولی در حقیقت اختلافی نیست ،مگر اختلاف در کشف و شهود و تمام این عقاید در حقیقت صحیح است و مطابق شهود شخص مشاهده کننده است و اختلاف در مرحله نوشتن است ؛چنانچه مولانا میفرماید :
چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد موسیئی با موسئی درجنگ شد
چون به بیرنگی رسی کان داشتی موسی وفرعون کردندآشتی

