تبليغاتX
soofee.blogfa.com

soofee.blogfa.com

به جهان خرم ازآنم که جهان خرم ازاوست×عاشم بر همه عالم که همه عالم ازاوست

نامه دکتر مصطفی آزمایش


شنبه 2 آبان 1388

هو/ ۱٢۱

دستگاه های زنجیره ای شایعه پراکنی “جمهوری اسلامی” دریک حرکت اهریمنی هدفمند، در سایتهای مختلف خبری مانند تابناک، فارس، عصرایران، … به انتشار خبر مطلقاً کذبی به نقل از “پرچم –نیوز” مبادرت ورزیده اند. این خبر دروغ برای پراکنده کردن این شایعه نادرست است که گویا حال جسمانی قطب سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی رو به وخامت گذاشته، و اختلافات برسر جانشینی ایشان به راه افتاده است
از آنجا که دروغ جزء ذاتیِ دستگاه حکومتی محمود احمدی نژاد و در آئین آنها یکی از واجبات است، سالهاست که مردم ایران و جهان ، دیگر وقعی به اکاذیبی از این قماش نمیگذارند
با این همه ارادتمندان و دوستداران جناب آقای دکترنورعلی تابنده مجذوبعلیشاه ، و عموم پیروان سلسله رضویه نعمت اللهیه گنابادیه در ایران و سراسر جهان نظر کلیه مجامع جهانی و مدافعان حقوق بشر را به این نکته جلب میکنند که این قبیل شایعه پراکنی ها در عین حال میتواند مقدمه چینیهایی برای اجرای طرحهای شیطانی و خیالات فاسد توطئه گرانی باشد که در طول سالهای دولت احمدی نژاد وقبل از آن همیشه پیروان طریقت نعمت اللهی گنابادی و صوفیه واقعی را در زیر سختترین فشارها قرار داده و خانه ها و عبادتخانه های آنها را تخریب کرده و پیروان آنها را به زندان انداخته یا شربت شهادت نوشانده اند

دکتر سید مصطفی آزمایش

پاریس – دوم آبان ماه هشتادوهشت شمسی
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 7:33  توسط صوفی   | 

صدباربدی کردی و دیدی ثمرش را......


پلمپ آموزشگاه علمی خيريه دراویش گنابادی در کرج
روز 18 مهرماه 1388 آموزشگاه علمی آزاد دخترانه وحدت متعلق به دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در شهر کرج به دستور دادستانی این شهرستان پلمپ شد.

مجوز رسمی این آموزشگاه چندی قبل به دلیل وابستگی موسس و کادر آموزشی آن به دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی، از سوی اداره آموزش و پرورش استان تهران لغو و ظهر امروز نیز به دستور علی فرهادی دادستان کرج، توسط مأمورین اداره نظَارت بر اماکن عمومی محل آموزشگاه پلمپ شد.

این آموزشگاه در راستاي بالا بردن سطح علمي وشكوفا كردن استعدادهاي اقشار ضعيف جامعه در سال 1386 با اخذ مجوز رسمی از ناحیه 2 اداره آموزش و پرورش کرج تأسيس شد و با همکاری اساتيد مجرب و صاحب نام مشغول كمك به دانش آموزان بي بضاعت وكم بضاعت به صورت رايگان به امر تدريس اقدام نمود

خانم آذر فریزی، موسس آموزشگاه علمی دخترانه وحدت و از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در گفتگو با سایت مجذوبان نور گفت: روز سه شنبه 14 مهرماه اخطاريه اي از سوي اداره نظارت بر اماكن عمومي فرماندهي انتظامي استان تهران به این آموزشگاه واصل شد كه حكايت از پلمپ اين محل ظرف مدت 72 ساعت داشت

فریزی در ادامه به فشارهای وارده از سوی مقامات آموزشی کرج بخصوص در یک سال گذشته می افزاید: بارها از سوی مسوولین آموزشی کرج به آموزشگاه فشار وارد شد و خواستار تعطیلی آن بودند تا به حدی که از ابتداي تأسيس آموزشگاه تاكنون جهت معرفي مدير واجدالشرايط به استناد فصل 2 ماده 6 آئين نامه آموزشگاههاي علمي آزاد اقدام به معرفي همكاران بازنشسته با سابقه درخشان درآموزش وپرورش به مديريت محترم ناحيه مربوطه اقدام شد ولي با وجود داشتن تمامي شرايط مندرج درآئين نامه مذكور، بلادليل و بدون اعلام نظركتبي،آموزش وپرورش ناحيه 2 كرج ازپذيرش افراد معرفي شده بعنوان مدير خودداري نمود. با اين وجود، برابر قانون درجهت انجام تكليف قانوني همكاراني داراي شرايط مندرج درآئين نامه آموزشگاههاي علمي طبق بندهاي ماده4 به آموزش وپرورش مربوطه معرفي کردم ولي شوراي نظارت استان تهران، مجوزآموزشگاه را لغو و برخلاف واقع، عدم معرفي مدير واجدالشرايط را مستمسک آن اعلام نمود.

اكثريت قريب به اتفاق دانش آموزان اين آموزشگاه از مناطق محروم كرج مي باشند و آمار قبولي دركنكور 1387 45% بوده است كه عده اي از اين داوطلبان درمقطع كارشناسي وكارداني با كسب رتبه هاي 14 دانشگاه آزاد و25 و68 و275 دانشگاه سراسري پذيرفته شده اند و تصميم شوراي نظارت آموزش و پرورش استان تهران مبني بر لغو مجوز و تعطيلي موسسه و دستور دادستان کرج برای پلمپ این محل آموزشی كه بانيّت خيرعده اي مسلمان شريف و با وجدان تشكيل شده خلاف قانون و خیانت به دانش آموزان این مرزوبوم است

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 3:3  توسط صوفی   | 

نامه دکتر سروش به آیت الله خامنه ای

Abdol-Karim-Soroushبه یاری خدا، دین و آزادی می‌مانند و استبداد می‌رود

شما حاضر بوديد آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به ديانت و نبوت پشت کنند اما به ولايت شما پشت نکنند. شريعت و طريقت و حقيقت مچاله شوند اما ردای رياست شما چين و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دل های سوخته و لب های دوخته و خون های ريخته و دست های بريده و دامان های دريده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسايان و پيامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشيدگان و ستم ستيزان نگذاشتند

بنام خدا

عروسی خونين پايان يافت و داماد دروغين به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزيدند و ديوان در تاريکی رقصيدند.
قربانيان در کفن های سپيد به نظاره ايستادند و زندانيان با دست های بريده کف زدند
و جهانيان يک چشم خشم ويک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گريست و خون از سر ايوان جمهوری گذشت.
شيطان خنديد و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضيلت به خواب رفت.

آقای خامنه ای،

که اين کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خيمه بر خراب زده

وصال دولت بيدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درين قحط سال فضيلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. “زان يار دلنوازم شکری است با شکايت.” نه اينکه شکايتی نداشته باشم. دارم و بسيار دارم اما آنها را با خدا در ميان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستايش و نوازش مداحان پر و سنگين شده است که جايی برای صدای شاکيان ندارد. ولی من از شما بسيار متشکرم. شما گفتيد که “حرمت نظام هتک شد” و آبروی آن به يغما رفت. باور کنيد که در تمام عمر خود خبری بدين خوشی از کسی نشنيده بودم. آفرين بر شما که نکبت و ذلت استبداد دينی را اذعان و اعلام کرديد.

شادم که آخر الامر آه سحرخيزان به گردون رسيد و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بوديد آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به ديانت و نبوت پشت کنند اما به ولايت شما پشت نکنند. شريعت و طريقت و حقيقت مچاله شوند اما ردای رياست شما چين و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ريخته و دست های بريده و دامانهای دريده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسايان و پيامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشيدگان و ستم ستيزان نگذاشتند.

“پری نهفته رخ و ديو در کرشمه حسن،” قصه جمهوری ولايی شما بود. و اينک خدا را شکر که پرده عصمت دروغين اين ديو دريده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانيان با خشم و حيرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنيد. خطا کرده ايد، خطايی سخت. تدبير اين خطا را من دوازده سال پيش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگيريد. از حق بودن و فضيلت بودنش بگذريد. آن را برای رسيدن به حکومتی کامياب به کار گيريد. اين را که می خواهيد؟. چرا شيپور را از سر گشاد می زنيد؟ چرا ميان مردم عسسان و خفيه نويسان و جاسوسان می گماريد تا ضمير آنان را بخوانند يا به حيله و ترفند، سخنی از زير زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نويسندگان را … آزاد بگذاريد ، مردم به صد زبان حکايت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبير ملک وتنظيم نظام ياری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنيد. آنها ريه های جامعه اند. اما شما از بيراهه و کژراهه رفتيد. و اينک در طلسم تهلکه ای افتاده ايد و قربانی نظام بسته ای شده ايد که ديرگاهيست خود آن را آفريده ايد، که نه نقد در آن می رويد نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنيد با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آوريد. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی بايد به شما نموده باشد که افيون استغنا وافسون استبداد، زيرکی و دانايی را از شما ستانده است. و اينک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنيد. و خون را به خون می شوئيد مگر طهارتی حاصل کنيد.

خيانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنايت برديد، خيانت و جنايت بس نبود تجاوز به زندانيان را بر آن افزوديد، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کرديد. درويشان و روحانيان و نويسندگان و دانشجويان را هم امان نداديد و از دم تيغ گذرانديد. عاقبت هم به جانيان و بانيان جايزه داديد و به ريش همه خنديديد و ريش سرباز بی نوايی را گرفتيد که چرا ماشين ريش تراشی را به سرقت برده است!
از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

لطف حق با تو مداراها کند
چونکه از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گريند و به زبان حال و قال با خدا می گويند:

ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک وليا و اجعل لنا من لدنک نصيرا ( خداوندا ما را از اين محيط پرستم نجات بخش وبرای ما ياوری بفرست.)

می دانستم که “چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است.” زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولايت جاير را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم ناليدم که بازهم ندای خلايق را نمی شنوی؟ چون عيسی بر صليب گله کردم که “خدايا چرا ما را رها کرده ای”، مگر سياهکاران را نمی بينی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رويان را نمی نگری که شيرينی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنيت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانيان و شوکت شريرانه ستمگران را می بينی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه يعنی آن کلمات سه گانه را شنيدم: “هتک حرمت نظام”، که چون حديث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گويی کلمات آن خطيب نبود. کلمات تو بود خدايا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومايگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرين ها بر تو بادا ای خدا
بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت ديگران
باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

می خواهم به شما بگويم دفتر ايام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است، آبرويش به يغما رفته است و طشت رسوائيس از بام تاريخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاريت خود را باز گرفته است. آن دليری ها که در کنج خلوت و در پرده تزوير می کرديد فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گريبان شما را سوخته است. خائفم که بگويم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شريعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعيت از شما گريخته است. ايران سبز از اين پس ديگر آن ايران سياه و ويران نيست. سبزی وسپيدی اين جنبش به عنايت و اجابت الهی بر سياهی جور شما پيشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر عليه شما بشورند.

سالها اعوان و انصار شما زير چتر حمايت و ولايت شما چون شغالان گرسنه در پوستين خلق افتادند و امنيت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلويشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزاديشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دينشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشيدند، و به نام دين خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خيانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بيت الاحزانی بنام صدا و سيما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغين و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنيا فروختند که همگان عاشقان سينه چاک نظام ولايتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زير پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشيدند و دانايان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پيران دريغ داشتند، آيت الله های رنگين ساختند و فتاوای سنگين از آنان گرفتند تا نويسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعيت بند از بند بگشايند، در پی ماليخوليای دشمن ستيزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشيدند و جمعی را به بند کشيدند، و اقارير مضحک بر زبانشان نهادند و کيفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضايی بيداد را به نهايت رساندند، گويی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چيزی کم نياورد.

اين مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زيرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزوير های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعيت افروخت که کاشانه ولايت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه “رزمايش” بود، نه” فتنه” و نه” مسجد ضرار” (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغيان و غليان غيرت بود بر عليه غارت. وجدانهای بيدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی انديشه خود، غيرت ورزيدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متين شوريدند. دزدان سراسيمه بر خود پيچيدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنيديم که در فضا پيچيد. او از ما راضی بود. دعای ما را شنيد و جانيان و بانيان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،

بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خيزان ای شکر دهان مستيز
در پناه يک اسم است خاتم سليمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگريزند و چاکران بجهند

نشنيدند و عاقبتشان را شنيدی.

جنبش سبز برای آفريدن ايرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طيبه ای که پايی در زمين و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء – سوره ابراهيم). اين جنبش شهيد سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوينده و گفتمان سبز خود را پيدا کرده است. محصول بيست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پيکارگران عرصه سياست و فرهنگ است. بيهوده می کوشيد با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنيد. خود را مگر بشکنيد.

اين نه آن شير است کز وی جان بری
يا ز پنجه قهر او ايمان بری

فرو ريختن رعب رعيت و زوال مشروعيت ولايت بزرگترين دستاورد شورش غيرت بر غارت بود و شير خفته شجاعت و مقاومت را بيدار کرد. نه تطاول نظاميان نه تجاوز حراميان، نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن در آستين ژنده قدرت، نه تکيه بر سبعيت حيوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور، هيچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دينی رسوای کفر و دين شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسيده است. ما اين را به دعا از خدا خواسته ايم و خدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شيرين تر از اين ندارد که عيدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اينک می گرياند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستيد به پابوس شما بيايد، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خيابانی، اجتماعات آئينی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زيان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستيم. ما زوال استبداد دينی را جشن خواهيم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادينی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهيم نهاد و قدر خواهيم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کرديد و قدرش را ندانستيد و اکنون مظلمه اش را می بريد. فاشيسم مشربان به شما فروختند که آزادی يعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستيد که شفای امراض مهلک نظام شما در اين خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گرديد (که در آن هم عزمی و جديتی نيست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتيد، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتيد نقد شما را بگويند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتاديد. می گذاشتيد سخن راستين مردم را با شما در ميان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس ميهن اند، نه “پايگاه دشمن.” و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنيد.

ما ديانت را هم ارج خواهيم نهاد، همانکه شما آن را بازيچه مصالح قدرت خواستيد و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم داديد و ندانستيد که شادی و آزادی با ايمان راستين همپيمانند و اجبار فقيهانه، حريت مومنانه را می ستاند و قدرت شريعت مدار هم قدرت و هم شريعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعيتی دربند و غمناک.

***

با خود می گويم برای که اينها را می نويسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته و تشنه در سراب مانده و خيمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائيش از بام افتاده است؟ و آنگاه به ياد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکيم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شديدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم يتقون (آنان پرسيدند چرا کسانی را موعظه می کنيد که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگيرد، شايد هم پند ما در آنان درگيرد – سوره اعراف ۱۶۴)

بارخدايا تو گواه باش، من که عمری درد دين داشته ام و درس دين داده ام. از بيداد اين نظام استبداد آئين برائت می جويم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضيلت! به صدق سينه مردان راستگو و به آب ديده پيران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخيزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سينه های بريان و چشم های گريان ستمديدگان رحمت آور و بيش از اين خلقی را پريشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضيلت را از اسارت اين نامردمان به در آر. باد را بگو تا خيمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ريشه بيداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر اين قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذيلت ظالمان را به گلزار فضيلت عادلان بدل کنند.

آب و دريا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن يا ربنا آب طهور
تا شود اين نار عالم جمله نور

رمضان مبارک ۱۴۳۰ قمری
شهريور ۱۳۸۸ شمسی
عبدالکريم سروش

news.gooya.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 12:0  توسط صوفی   | 

بیانیه جناب آقای خاتمی

 

رییس‌جمهور سابق کشورمان پس از حوادث روز 30 خرداد با صدور بیانیه‌ای ضمن ابراز نگرانی از امنیتی و نظامی شدن فضای کشور تأکید کرد: بر این باورم که هنوز راه رهایی از این وضعیت آشفته بسته نیست.

به گزارش کلمه، متن کامل بیانیه حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضور مردم در صحنه از دست آوردهای بزرگ انقلاب اسلامی است که باید آن را پاس داشت و راههای آن را گشاده تر کرد. این حضور شکوهمند از همه بخش ها و گروههای سنی و صنفی در ایران یک پیام روشن دارد که مردم صاحب کشور و انقلاب اند. این پیام را امروز نیز باید دریافت؛ سکوت اعتراضی و رفتار مدنی مردم در راهپیماییها هم نشانه رشد و بیداری و مسؤولیت پذیری مردم است و هم حکایتگر این واقعیت انکار ناپذیر است که مردم دارای حقوق اساسی و مشخص هستند که هر نظامی موظف به رعایت آنهاست. تبلیغات تحریک کننده و اهانت آمیز نسبت به مردم که همواره مستقل عمل کرده اند و انتساب حرکت سالم آنان به بیگانگان خود جلوه ای از اعمال سیاست های نادرست است که سبب دورتر شدن مردم از حکومت می شود.

در ایران انتخاباتی برگزار شده است و انبوهی از مردمان بزرگوار که آن حماسه حضور را آفریدند نتیجه اعلام شده را باور ندارند و به آن معترض اند. اعتماد عمومی در این زمینه لطمه دیده است و بستن راه اعتراض مدنی به روی مردم به معنی گشودن راههای خطرناکی است که خدا می داند به کدام سرانجام برسد.

باید حق مردم را پاس داشت و در عین تدبیر در برابر هرگونه تشنج و تشنج آفرینی و ناامنی (که از ساحت مردم به دور است) باید از شیوه‌های پرهزینه و زیانبار برای نظام و مردم از جمله مقابله نظامی و خشونت فاصله گرفت و همگان در جهت ترمیم اعتماد عمومی که پشتوانه اصلی نظام و کشور است برآییم و حرکت کنیم.

ضرب و جرح و ارعاب که نمونه تأسف آور آن را در روز شنبه شاهد بودیم و موجی از دستگیری از زنان و مردان و نخبگان سیاسی و فرهنگی کشور از اولین ساعات اعلام نتایج تاکنون و ممانعت از اجتماعات آرام و باوقار مردم که از نشانه های فرهنگ بالای هموطنان است، مشکلات را افزون می کند.

فرصت ها به سرعت می گذرد و به تهدید تبدیل می شود، در حالی که بر این باورم که هنوز راه رهایی از این وضعیت آشفته بسته نیست و نیازی به امنیتی کردن و نظامی کردن فضا ندارد.

ارجاع امر به مرجع یا مراجعی که باید حافظ حقوق مردم و مجری انتخابات سالم و آزاد و ناظر بر آن باشند، ولی خود مورد انتقاد و شکایت اند راه حل مسأله نیست.

در بازگشایی این گره چرا نگاهی به روش و سیرت حضرت امام (ره) نداریم که در موارد مشابه بوده است و می تواند و باید مورد تأسی و اهتمام قرار گیرد.

تعیین هیأتی عادل، کاردان، بیطرف و شجاع که به ویژه مورد اعتماد معترضان هم باشد و پذیرش داوری منصفانه آن هیأت راهی برای عبور از این مرحله و گامی مثبت در جهت تقویت نظام و بازسازی اعتماد عمومی و نیز نشانه تصمیم گیری خطیر و گره گشا در هنگامه های حساس به نفع مردم و در جهت آرمانهای انقلاب است.

آزادی سریع دستگیر شدگان و زندانیهایی که موجب نگرانی عمیق خانواده های آنان و بسیاری از مردم شده است و نیز بازکردن راههای ارتباطی و اطلاع رسانی که متأسفانه همه را بسته اند می تواند فضای جامعه را تلطیف کند.

از سوی دیگر اعتراض و انتقاد به شیوه مدنی و به دور از هرگونه ناآرامی را که حق مسلم مردم است باید همگان پاس داریم.

نفی خشونت و تغییر فضاسازی کین توزانه و دشمن آفرین و مبتنی بر تهمت و افترا به فضای جدید مبتنی بر حقیقت، به محبت و دوستی و تعامل با یکدیگر نیز باید سرلوحه عمل قرار گیرد.
در این صورت است که هر هزینه‌ای که پرداخت شود نظام با همه ارزش‌هایش مصون و محفوظ خواهد ماند.

مردم حضور دارند و همچنان در انتظارند، این حضور را باید محترم شمرد.

ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله * علیه توکلت و الیه انیب

سید محمد خاتمی

31 خرداد 1388

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 23:7  توسط صوفی   | 

ادای حق

در اینجا بدون هیچ مقدمه ای فقط برای ادای حقی که بر گردن ما نهاده شد از آقای مهدی کروبی به خاطر دفاع ایشان از حق درویش های گنابادی در همه جا و همچنین در مناظره امشب ایشان واقعآ خالصانه تشکر میکنیم و سلامت و عزت ایشان را ازدرگاه  خداوند خواستاریم.

به امید بازگشت عدالت وصداقت به حکومت کشور عزیزمان.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:18  توسط صوفی   | 

اهل حق به آقای کروبی رای می دهند

آقاي سيدنظام‌الدين مشعشعي سرسلسله اهل حق آتش بيگي اعلام كرد در انتخابات رياست‌جمهوري به مهدي‌كروبي راي مي‌دهد.
او در بيانيه‌اي خطاب به مردم ايران و ياران خود چنين آورده است:
«از آنجا كه ياران گرامي به‌طور مكرر و به صور مختلف سوال مي‌كنند و جوياي اين مطلب هستند تا از نظر و تمايل اينجانب
در ارتباط با انتخابات دهم رياست‌جمهوري اطلاع و آگاهي داشته باشند.
لذا خود را ناگزير مي‌دانم اين خواسته ياران را اجابت و صادقانه و صميمانه به عرض و اطلاع برسانم كه حقير تصميم دارم با ياري حق ورقه راي خودم را به نام آزادمرد مستقيم و ثابت و صادق روحاني گرانقدر جناب آقاي شيخ‌ مهدي‌كروبي تقديم بنمايم.
اميدوارم مقبول درگاه حضرت حق تعالي عزوجل قرار بگيرد. تا يار كرا خواهد و ميلش به كه باشد»

 

البته بعد از دفاع شجاعانه آقای کروبی از حق آزادی عقیده برای درویشان  بعید نیست که همه درویشان به ایشان رای دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 21:4  توسط صوفی   | 

پاسخ منافقین

بادرود خدمت دوستان عزیز

مدتی بود که می خواستم کاری به کار این منافقین نداشته باشم ولی این قوم آن قدر وقیح و بی شرم هستند که نمی توانم در برابر کارهای بی شرمانه آنان ساکت باشم .

از جمله اینکه در یکی از این وبلاگ های معلوم  الحال بعد از کلی تهمت و افترا بستن به آقای رضا تابنده(فرزند حضرت آقای محبوبعلیشاه )و مشایخ سلسله ، به عنوان اینکه می خواهند از به اصطلاح فساد اخلاقی  ! آقای رضا تابنده پرده بردارند اقدام به درج عکسی نموده اند و در توضیح آن نوشته ایشان (آقای رضا تابنده ) مشغول عیاشی و خوش گذرانی است و این هم عکسی که من بدست آورده ام و شاهد ماجرا است .

 در این مورد باید چند نکته را یاد آور شد :

1. مگر تجسس در کار دیگران در اسلام حرام نیست و از آن نهی نشده  شما که خود را مسلمان می دانید چرا در کار دیگران تجسس می کنید (آن هم از روی غرض ورزی )

2.اگر راست می گویید و مصلح جامعه هستید چرا در بین مسلمانان و فقرا می خواهید تفرقه بیاندازید ؟

 

3. اصلا موضوعی که اعلام می کنید دروغ ، جعلی و قابل شکایت علیه شما از طرف نامبرده است  ؛ چرا که عکسی را که در وبلاگ درج کرده و از آن سواستفاده کرده اید عکس ایشان با همسر قانونی و شرعی  می باشد و هیچ کس نمی تواند به ایشان در این مورد خرده بگیرد .در ضمن این عکس توسط خودشان در سایت شخصی درج شده و شما با  دروغ پردازی و کلاشی می خواهید آنرا جزو کشفیات خود از زندگی ( به قول شما عیاشانه ) آقای رضا تابنده اعلام کنید .

 

واقعا که بی شرمی را به حد اعلا رسانده اید وبه  فرزند قطب سلسله چنین تهمت های بی اساسی وارد می کنید . اگر از خدا (اگر بشناسید ) شرم نمی کنید لااقل از عواقب  حقوقی اعمال خودتان نزد خلق بترسید و دست از این اعمال بردارید .

 

در پایان به عنوان مدرک مدعای خود ، عکس مذکور و آدرس سایت آقای رضا تابنده که این عکس توسط خودشان در آن درج شده در زیر آورده ام  تا بازهم  ببینیم این افراد بی حیا که جز تفرقه افکنی کاری ندارند حرفی برای گفتن دارند .

 

 

 http://www.facebook.com/home.php?ref=home#/profile.php?id=607885109&ref=nf

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:58  توسط صوفی   | 

برگرفته از نظرات خوانندگان عزیز

ما طرفدار خرقه و پیریم

گر بگوید بمیر میمیریم

آسمان و زمین نمیخواهیم

دشمن نقشهای تزویریم

هر چه از این جهان پوشالی

میفرستند ما نمیگیریم

هر چه ازدوست میرسد نیکوست

نکته ها هست یاد میگیریم
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:16  توسط صوفی   | 

فقط جهت مقایسه

خبر ۱.
سه نفرازعاملان انفجارحسينيه سيدالشهداشيراز به دار مجازات آويخته شدند
شيراز - سه نفر از عاملان انفجار 24 فروردين ماه سال گذشته(1387) حسينيه سيد الشهدا شيراز که منجر به شهادت رسيدن 14 نفر و زخمي شدن حدود 300 نفر شده بودند ؛ صبح روز جمعه در زندان عادل آباد شيراز به دار مجازات آويخته شدند .
 
 
خبر ۲. درویشانی که  ۳حسینه آنان  به آتش کشیده شد و تخریب گردید بیش از دو ماه است در زندان به سر می برند و از آینده آنان هیچ اطلاعی نداریم .
 
واقعآ که ضرب المثل ها هر کدام واقعیتی را بیان می کنند که قابل تامل است مثلا ضرب المثل :
 
یک بام و دو هوا  که در این مورد مصداق پیدا می کند .
 
یاعلی مدد
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 22:15  توسط صوفی   | 

طریقه نعمت اللهیه :

 

در اینجا برای آشنایی بهتر با  طریقت   صوفیه    به  توضیحات  جناب حاج سلطانحسین تابنده( رضاعلیشاه ) درذیل اشاره مینمائیم که می تواند پاسخگوی بسیاری از سوالات احتمالی در این مورد باشد. 

   طریقه نعمت اللهیه :                                                                           

تمام آنچه گفته شد(1) در طریقه نعمت اللهیه معمول است و مشایخ آن سلسله به آن امر نموده اند این سلسله به" ام ا لسلاسل " در شیعه معروف است و به اولاد پیامبر و ائمه معصومین که اهل بیت رسالت و معدن وحی و حکمت و اصل تصوف و عرفان هستند متصل است و این اتصال بصورت مضبوط و ثبت شده وجود دارد .                                                        

وجه تسمیه به این اسم مربوط به اتصال این سلسله به عارف شهیر سید نعمت الله ولی ماهانی کرمانی میباشد ؛ که او نیز خرقه از شیخ عبدالله یافعی گرفته و اتصال مضبوط تا جنید بغدادی وجود دارد .                                                                                                         

سلسله اجازه طریقت بعد از سید نیز تا امروز مضبوط است . ذکر معمول در این طریقه ،ذکر خفی (2) میباشد .                                                                                                

 

 پاورقی :

1-منظور مطالبی است که تاقبل از مطلب " تصوف ،مکتب عشق به خدا"از ایشان نقل شده میباشد .

2- ذکر دارای مراتبی است که بستگی به حال افراد و اجازه صادره دارد که عبارتند از : 1-ذکرزبانی 2-ذکر معنوی 3- ذکر قلبی 4-ذکر خفی و مقام انقطاع الی الله

 

 ادامه مطلب:

 

از اختصاصات این سلسله به سه مورد اشاره می شود : 1- پایبندی به آداب شریعت و حفظ ظواهر و مراقبت در عمل به احکام دینی ، که برای همین است که سماع (1)نزد ایشان ممنوع است زیرااین عمل با ظواهر شرع مخالفت دارد و لازم است صوفی وجد و سماع را در قلب و باطن خود که احتیاجی  به محرٌک بیرونی ندارد داشته باشد . چنانچه مولانا میفرماید :             

باده از ما مست شد ، نی ما از او                                   قالب از ما هست شد ،نی ما از او

 

کسی که امور شرعی و آداب آنرا تکمیل نکند طریقت و آداب قلبی او کامل نخواهد شد .        

 

2- پایبندی به کسب و کار ؛زیرا کاسب حبیب الله است و انسان در دنیا و زندگی احتیاج به خوردن و آشامیدن و مسکن و پوشاک دارد و تلاش در طلب این لوازم از واجبات است .       

این لوازم ممکن است از راه کسب ،سرقت یا گدایی بدست آید ،که مورد دوم و سوم از نظر شرع و عقل حرام است و فقط راه اول باقی می ماند . کسب و کار منافی توکل نیست زیراتوکل انقطاع دل از غیر خدادر امور دنیوی و توجه به اوست و این شاکله ای است که خداوند به آن اشاره فرموده که : " قل کل یعمل علی شاکلته ."                                       

 

و اما سعی و کار که از اعمال اعضا و جوارح است و لازم است که انسان به آن عمل کند در حالیکه دل او متوجه خداوند باشد و فرمود :" لیس للانسان الا ما سعی " ؛ که این شامل سعی در امور دنیایی و آخرتی می شود . دین پاک شریعت محمدی جامع ظاهرو باطن و دنیا و آخرت است و این دو منافی هم نیستند؛

بلکه امر به جمع بین اشتغال قلب به ذکر خدا و اشتغال جوارح به اعمال ظاهری شرعی شده و در مواقع غیر عبادت ، پرداختن به امور دنیایی مانعی ندارد . ولذا مشایخ این سلسله تماما ً  برای امرار معاش و توسعه زندگی افراد تحت تکفل خویش به شغل دنیایی مشغول بوده و هستند . در ضمن اینکه تصدی امور ارشاد و توجه قلب به خدارا عهده دارند .                       

3-عدم تقید به لباس و علامت مخصوص ؛ چنانچه اکثر طوائف صوفیه به لباس و کلاه مخصوص شناخته می شوند ولی در طریقه نعمت اللهیه پوشیدن لباس مخصوص لازم نیست زیرا " لباس التقوی ذلک خیر و ان اکرمکم عندالله اتقیکم " و این عمل در هر لباسی امکان پذیر است چه لباس صنعتگران باشد ،چه لباس اهل علم یا نظامی و جنگی و یا غیر آن .          

صوفیه پیرو این طریقه اعتقاد  دارند که اجازه سابق برای لاحق در امور دینی و تلقین اذکار لازم است و کسی که این اجازه را نداشته باشد نمی تواند بر این امور تصدٌی کند . برای همین سلسله اجازه از الان تا زمان ائمه معصومین و پیامبر (ص ) مضبوط است و الان سی و نهمین قطب (2) این سلسله به ارشاد سالکان تصدٌی دارد .                                              

در آمار تقریبی که در سال 1336 از پیروان این طریقه اعلام شده ،عده آنان چهل هزارنفربوده است                                                                                               

   

 

 

1-سماع به رقص عارفانه صوفیان گفته می شود 2-لقب قطب  مخصوص امام زمان (عج) است و در صوفیه بطور مجازی به شیخ سلسله لقب قطب داده می شود و به مجازین از طرف وی جهت ارشاد مردم لقب شیخ داده می شود .                                                                                        

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 22:8  توسط صوفی   | 

Google
<font size="-1"><a href="http://egza.wordpress.com/2008/08/12/egza-add-google-custom-search-box-blog-website-free/"&add google search code